27 Telling to be serious/Not to Lieتوصیه به جدی بودن و راستگویی
ZirNevis | Episode 27
TranscriptConversations and Excercises
شادی وارد خانه میشود.

Preparation: Drag and Drop
1) باردار.
2) جدی میگم.
3) از خودش شنیدم.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
نازنین ازدواج کرده است.
نازنین زنگ زده است.
نازنین بچهاش را بدنیا آورده.
Question2
باور نکرد.
ناراحت شد.
عصبانی شد.
شادی: مامان، خونهای؟
مادر: سلام. چه خبر؟
شادی: نازنين بهت زنگ زد؟ بهت گفت که بارداره؟
مادر: چی؟ شوخی میکنی؟
شادی: جدی میگم. سه ماهه که بارداره!
مادر: انتظار نداری که باور کنم؟ اينا يه ساله ازدواج کردن.
شادی: از خودش شنيدم. حالا میخوای باور کن میخوای نکن.
برادر کوچک شيما کتابش را برمیدارد و میدود.

Preparation: Drag and Drop
1) مسخرهبازی درنیار.
2) بعداً.
3) دروغ میگی.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
چون شیما با او بازی نمیکند.
چون فکر میکند کتاب خودش است.
چون میخواهد آن را بخواند.
Question2
چون از شیما خوشش نمیآید.
چون با او قهر است.
چون آن را گم کرده است.
شيما: کتابمو کجا میبری؟ بيا بذارش اينجا.
متين: نه، تو با من بازی نمیکنی.
شيما: اينقدر مسخرهبازی در نيار. بدش به من.
متين: قول میدی بعداً باهام بازی کنی؟
شيما: قول ميدم.
متين: دروغ میگی. بهت نمیدم . . .
Examples
Telling to be serious
توصیه به جدی بودن
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | نه بابا! نه بابا! | ||
| S W | جدی باش. جدی باش. | ||
| S W | راست میگی؟ جدی میگی؟ راست میگویی؟ جدی میگویی؟ | ||
| S W | داری منو دست میندازی؟ داری من را دست میاندازی؟ | ||
| S W | داری شوخی میكنی؟ داری شوخی میكنی؟ | ||
| S W | شوخی میكنی! شوخی میكنی! | ||
| S W | شوخی نكن! شوخی نكن! | ||
| S W | مسخره میکنی؟ مسخره میکنی؟ | ||
| S W | دست بردار! دست بردار! | ||
| S W | كافيه. كافی است. | ||
| S W | بسه. بس است. | ||
| S W | اينقدر مسخره بازی در نيار. اينقدر مسخره بازی در نياور. | ||
| S W | هر چيزی يه حدّی داره. هر چيزی يک حدّی دارد. | ||
| S W | اينقدر لودگی نکن! اينقدر لودگی نکن! | ||
| S W | منو سرکار گذاشتی ديگه؟ من را سرکار گذاشتی ديگر؟ | ||
| S W | شوخی نداريم. شوخی نداريم. | ||
| S W | شوخی رو تموم كن. شوخی را تمام كن. | ||
| S W | تمومش کن. تمامش کن. | ||
| S W | سر کاريم ديگه؟ سر کاريم ديگر؟ | ||
| S W | شوخی بسه. شوخی بس است. |
Asking to be truthful
توصیه به راستگویی
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | راستشو بگو. راستش را بگو. | ||
| S W | انتظار كه نداری باور كنم؟! انتظار كه نداری باور كنم؟! | ||
| S W | در مورد من چی فكر كردی؟! در مورد من چه فكر كردی؟! | ||
| S W | دروغ نگو! دروغ نگو! | ||
| S W | دروغ میگی. دروغ میگویی. | ||
| S W | فكر میكنی احمقم؟! فكر میكنی احمقم؟! | ||
| S W | اين دروغا چيه؟! اين دروغها چيست؟! | ||
| S W | حرف مفت نزن. حرف مفت نزن. | ||
| S W | چرنده! چرند است! | ||
| S W | مزخرفه! مزخرف است! | ||
| S W | چِرت میگی! چِرت میگویی! | ||
| S W | داری عين سگ دروغ میگی! داری عين سگ دروغ میگویی! | ||
| S W | داری خالی میبندی. داری خالی میبندی. | ||
| S W | هزار سال باور نمیکنم. هزار سال باور نمیکنم. | ||
| S W | فکر میکنی با يه هالو طرفی؟ فکر میکنی با يک هالو طرف هستی؟ | ||
| S W | منو ساده گير آوردی؟ من را ساده گير آوردهای؟ | ||
| S W | چرند نگو! چرند نگو! | ||
| S W | من که باور نمیکنم. من که باور نمیکنم. | ||
| S W | اينقدر لاف نزن. اينقدر لاف نزن. | ||
| S W | يه چيزی بگو که آدم باور کنه. يک چيزی بگو که آدم باور کند. |
Examples in Video
مجموعه ی زندگی شیرین
Watch the video for the examples of this function in context
Life of Shirin, EP 6: Independence Day
Expressions and Proverbs
چرا یه رودهی راست تو شکمت نیست؟
بار کج به منزل نمیرسه.
دروغگو کم حافظهس.
آسمان و ریسمان به هم بافتن: دروغ و راست سرهم کردن و بیربط حرف زدن.
از روباه پرسیدن شاهدت کیه؟ گفت: دُمم: دروغگویی که برای اثبات حرفش، دروغگوی دیگری را به شهادت میگیرد.
دروغگو دشمن خداست.
ماه هیچوقت پشت ابر پنهان نمیمونه: حقیقت بالاخره آشکار خواهد شد.
حرف راست را باید از زبان بچه شنید.