71 Prohibitionمنع، بازداری، تحريم
Conversations and Excercises
نگهبان یک مرکز خرید با پسری که با اسکیت برد وارد مجموعه شده صحبت میکند.

Preparation: Drag and Drop
1) ممنوعه.
2) به هیچ وجه.
3) استفاده نکنید.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
داخل محوطه.
در راهپلهها.
روی پشتبام مرکز خرید.
Question2
از دست نگهبان فرار میکند.
قبول میکند و اسکیت را فقط همراهش میبرد.
از مرکز خرید بیرون میرود.
نگهبان: ببخشید آقا، اسکیت کردن اینجا، تو مرکز خرید، ممنوعه.
پسر: اه باشه. ولی اشکالی نداره اگه فقط همراهم باشه؟
نگهبان: نه، مسألهای نیست. فقط لطفاً به هیچ وجه داخل محوطه ازش استفاده نکنید.
پسر: خیالتون راحت جناب.
مردی با مأمور یک پارک شروع به صحبت میکند.

Preparation: Drag and Drop
1) آزاده؟
2) مطلقاً.
3) مجوز.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
برای همه آزاد است.
برای هیچکس امکانپذیر نیست.
در بعضی جاهای پارک برای همه آزاد است.
Question2
وسط همان پارک.
گوشهای از پارک.
کنار ساحل.
مرد: ببخشید، چادر زدن تو این پارک آزاده؟
مأمور پارک: نه. کلاً چادر زدن توی پارکها مطلقاً ممنوعه.
مرد: ما مجوز از هیأت کوهنوردی داریم. اجازه میدین امشب این گوشه چادر بزنیم؟
مأمور پارک: نه، متأسفانه نمیتونم اجازه بدم. میتونید به محوطههایی برید که فقط مخصوص چادر زدن هست.
مرد: میشه آدرس یکی از اونها رو به ما بدید؟
مأمور پارک: بله، این میدون رو رد کنید و سومین خیابون سمت راست . . .
Examples
Prohibiting
منع كردن
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | بهت اجاره نمیدم . . . . بهت اجاره نمیدم نامههای منو بخونی. به تو اجاره نمیدهم . . . . به تو اجاره نمیدهم نامههای من را بخوانی. | ||
| S W | ديگه اجازه نداری . . . . ديگه اجازه نداری با اين آدم بيرون بری. ديگر اجازه نداری . . . . ديگر اجازه نداری با اين آدم بيرون بروی. | ||
| S W | (هيچوقت) نمیخوام . . . . هيچ وقت نمیخوام دوباره اينجا ببينمِت. (هيچوقت) نمیخواهم . . . . هيچوقت نمیخواهم دوباره اينجا ببينمَت. | ||
| S W | ممكنه . . . . (با فعل منفی) [ساختار: ممكنه + . . . . + فعل نهی] ممكنه اينجا سيگار نكشين؟ ممكن است . . . . [ساختار: ممكن است+ . . . . + فعل نهی] ممكن است اينجا سيگار نكشيد؟ | ||
| S W | شما نبايد . . . . شما نبايد تو محيط كتابخونه با صدای بلند صحبت كنين. شما نبايد . . . . شما نبايد در محيط كتابخانه با صدای بلند صحبت كنيد. | ||
| S W | لطفاً . . . . [ساختار:لطفاً + . . . . + فعل نهی] لطفاً در اين اداره سيگار نكشين. لطفاً . . . . [ساختار:لطفاً + . . . . + فعل نهی] لطفاً در اين اداره سيگار نكشيد. | ||
| S W | حق نداری . . . . حق نداری ديرتر از ۱۱ بيای خونه. حق نداری . . . . حق نداری ديرتر از ۱۱ به خانه بيایی. | ||
| S W | کی به شما اجازه داد . . . ؟ کی به شما اجازه داد وارد اين منطقه بشين؟ کی به شما اجازه داد . . . ؟ چه کسی به شما اجازه داد وارد اين منطقه بشوید؟ | ||
| S W | . . . مجاز نيست. رانندگی اینجا مجاز نیست. کشیدن سیگار در این مکان مجاز نیست. . . . مجاز نيست. رانندگی اینجا مجاز نیست. کشیدن سیگار در این مکان مجاز نیست. | ||
| S W | تحت هيچ شرايطی نمیشه . . . تحت هيچ شرايطی نمیشه رییس رو ببینید. تحت هيچ شرايطی نمیشه از خونه بیرون رفت. تحت هيچ شرايطی نمیشود . . . تحت هيچ شرايطی نمیشود رییس را ببینید. تحت هيچ شرايطی نمیشود از خانه بیرون رفت. | ||
| S W | . . . خلاف مقرراته. خروج آثار باستانی از كشور خلاف مقرراته. . . . خلاف مقررات است. خروج آثار باستانی از كشور خلاف مقررات است. | ||
| S W | . . . ممنوعه/قدغنه. در اين قسمت از هواپيما سيگار كشيدن ممنوعه. . . . ممنوع است/ قدغن است. در اين قسمت از هواپيما سيگار كشيدن ممنوع است. |
Asking about Prohibitions
پرسش درباره منع و بازداری
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | میتونم . . . ؟ میتونم اين اعلاميه رو در تابلو اعلانات نصب كنم؟ میتوانم . . . ؟ میتوانم اين اعلاميه را در تابلو اعلانات نصب كنم؟ | ||
| S W | نبايد . . . ؟ نبايد اسمتون را بهش بگم؟ نبايد . . . ؟ نبايد اسمتان را به او بگويم؟ | ||
| S W | . . . ممنوعه؟ شنا كردن در اين منطقه ممنوعه؟ . . . ممنوع است؟ شنا كردن در اين منطقه ممنوع است؟ | ||
| S W | اگه . . . اشكالی داره؟ اگه تو اين كوپه بشينم اشكالی داره؟ اگر . . . اشكالی دارد؟ اگر توی اين كوپه بنشينم اشكالی دارد؟ | ||
| S W | اشکالی نداره . . . ؟ اشکالی نداره ماشينمو اينجا پارک کنم؟ اشکالی ندارد . . . ؟ اشکالی ندارد ماشينم را اينجا پارک کنم؟ | ||
| S W | مانعی نداره . . . ؟ مانعی نداره تو اين قسمت پارک چادر بزنيم؟ مانعی ندارد . . . ؟ مانعی ندارد در اين قسمت پارک چادر بزنيم؟ | ||
| S W | اجازه نداريم . . . ؟ اجازه نداريم اينجا اسكيت بازی كنيم؟ اجازه نداريم . . . ؟ اجازه نداريم اينجا اسكيت بازی كنيم؟ | ||
| S W | . . . آزاده؟ ماهیگیری آزاده؟ سبقت آزاده؟ . . . آزاد است؟ ماهیگیری آزاد است؟ سبقت آزاد است؟ | ||
| S W | اجازه هست . . . ؟ اجازه هست بیام تو اتاقت؟ اجازه هست برم خونه؟ اجازه هست . . . ؟ اجازه هست بیایم به اتاقت؟/ به اتاقت بیایم؟ اجازه هست بروم خانه؟/ به خانه بروم؟ | ||
| S W | اجازه میدين؟ اجازه میدهید؟ |
Examples in Video
مجموعه ی زندگی شیرین
Watch the video for the examples of this function in context
Life of Shirin, Episode 8، Batman
Expressions and Proverbs
رُطَب خورده منع رطب کِی کند: کسی که دیگری را از انجام کاری باز میدارد اما خودش آن کار را انجام میدهد.
از خر شیطان پیاده شو: از این کار منصرف شو.
میازار موری که دانه کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است: منع دیگران از آزار رساندن به ضعیفتر از خود.
غوره نشده، میخوای مَویز بشی: منع و بازداری از کاری.
* واژهها
رطب: خرمای نارس، میوه ای گرمسیری، که در منطقه جنوب ایران به عمل میآید.
میازار: آزار نده، اذیت نکن
مور: مورچه
غوره: انگور نارس.
مویز: کشمش