72 Need/Necessity/Obligationنياز/ اجبار
Conversations and Excercises
خانوادهای که قصد دارند صبح روز بعد با هواپیما از تهران به کیش بروند آماده میشوند که بخوابند.

Preparation: Drag and Drop
1) چه لزومی داره؟
2) به پرواز نمیرسیم.
3) از خیرش گذشتم.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
پرواز دارند.
میخواهند به پیک نیک بروند.
میخواهند آش بگیرند.
Question2
به این شرط که چمدانها را بیاورد.
به این شرط که همان موقع وسایلش را دم در بگذارد.
به این شرط که به ترافیک نخورند.
پدر: من صبح ساعت پنج بیدارت میکنم.
دختر: ساعت پنج؟ چه لزومی داره صبح به این زودی بیدار شیم؟
پدر: بهتره عزیزم. نباید به ساعت شلوغی بخوریم. اگه تو ترافیک گیر کنیم به پرواز نمیرسیم.
دختر: باشه، پس لطفاً من رو از همه دیرتر بیدار کن. میخوام تا آخرین لحظه بخوابم.
پدر: قبول، به شرط اینکه وسائلت رو همین الآن بذاری دم در.
دختر: بابا!! اصلاً نمیخواد من رو دیر بیدار کنی. از خیرش گذشتم.
زن و شوهری در حالی که برای یک مهمانی آماده میشوند با هم صحبت میکنند.

Preparation: Drag and Drop
1) چرا اینجوری بهم نگاه میکنی؟
2) آمادهام.
3) نیازی نیست.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
ظرفها را بشویند.
گردگیری کنند.
لباسهای دخترشان را بشویند.
Question2
که فردا کاری نداشته باشند.
لباسهای مهمانی رژان کثیف شده است.
زن وسواس دارد.
مرد: آمادهای؟ ساعت ده شد!
زن: من آمادهام. فقط قبل از اینکه بریم باید لباسهای رژان رو بندازیم تو ماشین لباسشویی.
مرد: حتماً باید قبل از اینکه بریم اینکارو بکنیم؟
زن: بله. باید بندازیم چون همهی لباسهاش کثیفه. فردا هیچ لباس تمیزی برای مهدکودک نداره.
مرد: نیازی نیست بره مهدکودک که. مهمونی ما مهمتره. . . شوخی کردم. چرا اینجوری بهم نگاه میکنی بابا؟
Examples
Asking about Need/Obligation
پرسش درباره نياز و اجبار به کاری
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | چه نيازی به . . . ؟ چه نيازی به گفتنش بود؟ چه نيازی به . . . ؟ چه نيازی به گفتنش بود؟ | ||
| S W | چه لزومی داره . . . ؟ چه لزومی داره صبحِ به اين زودی از خواب پاشيم؟ چه لزومی دارد . . . ؟ چه لزومی دارد صبحِ به اين زودی از خواب بلند/ بیدار شويم؟ | ||
| S W | بايد . . . ؟ بايد حالا بخوابم؟ بايد . . . ؟ بايد حالا بخوابم؟ | ||
| S W | مجبوريم . . . ؟ مجبوريم کمکشون کنيم؟ مجبوريم . . . ؟ مجبوريم کمکشان کنيم؟ | ||
| S W | لازمه . . . ؟ لازمه ظرفا رو الآن بشورم؟ لازم است . . . ؟ لازم است ظرفها را الآن بشويم؟ | ||
| S W | حتماً بايد . . . ؟ حتماً بايد باهاش آشتی كنم؟ حتماً بايد . . . ؟ حتماً بايد با او آشتی كنم؟ | ||
| S W | واجبه که . . . ؟ واجبه که اینکارو انجام بدم؟ واجبه که بریم؟ واجب است که . . . ؟ واجب است که اینکار را انجام بدهم؟ واجب است که برویم؟ | ||
| S W | وظيفهمه كه . . . ؟ وظيفهمه كه ظرفا رو بشورم؟ وظيفهام است كه . . . ؟ وظيفهام است كه ظرفها را بشويم؟ |
Stating Need/Obligation
ابراز نياز / اجبار
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | بايد . . . . بايد دربارهی اين موضوع صحبت كنيم. بايد . . . . بايد دربارهی اين موضوع صحبت كنيم. | ||
| S W | لازمه كه . . . . لازمه كه خودمون بچههامونو تربيت كنيم. لازم است كه . . . . لازم است كه خودمان بچههايمان را تربيت كنيم. | ||
| S W | بهتره . . . . بهتره امروز تو خونه بمونيم. بهتر است . . . . بهتر است امروز در خانه بمانيم. | ||
| S W | وظيفهمه كه . . . . وظيفهمه كه بهش كمک كنم. وظيفهام است كه . . . . وظيفهام است كه به او كمک كنم. | ||
| S W | واجبه كه . . . . واجبه كه همهمون بريم مهمونی. واجب است كه . . . . واجب است كه همهمان به مهمانی برویم. | ||
| S W | هيچ راه ديگهای نيست. هيچ راه ديگری نيست. | ||
| S W | چارهای نداريم جز اينکه . . . چارهای نداريم جز اينکه پیاده بریم. چارهای نداريم جز اينکه بریم مهمونی. چارهای نداريم جز اينکه . . . چارهای نداريم جز اينکه پیاده برویم. چارهای نداريم جز اينکه به مهمانی برویم. | ||
| S W | مجبوريم . . . . مجبوريم پياده برگرديم خونه. مجبوريم . . . . مجبوريم پياده برگرديم به خانه. |
Denying Need/Necessity/Obligation
تكذيب نياز/ اجبار
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | مجبور نيستم . . . . مجبور نيستم الان شروع کنم؛ باشه برای بعدازظهر. مجبور نيستم . . . . مجبور نيستم الان شروع کنم؛ باشد برای بعدازظهر. | ||
| S W | نيازی نيست . . . . نيازی نيست هر چی گفت گوش كنی. نيازی نيست . . . . نيازی نيست هر چه گفت گوش كنی. | ||
| S W | لازم نيست . . . . لازم نيست تمام روزو توی آشپزخونه باشی. لازم نيست . . . . لازم نيست تمام روز را در آشپزخانه باشی. | ||
| S W | نمیخواد . . . . نمیخواد اينكارو بكنی. از خيرش گذشتم. نمیخواهد . . . . نمیخواهد اينكار را بكنی. از خيرش گذشتم. | ||
| S W | احتياجی نيست . . . . احتياجی نيست تمام غذات رو بخوری. احتياجی نيست . . . . احتياجی نيست تمام غذایت را بخوری. | ||
| S W | لزومی نداره . . . . لزومی نداره اينقدر سخت بگيری. لزومی ندارد . . . . لزومی ندارد اينقدر سخت بگيری. | ||
| S W | چه اجباريه که . . . ؟ چه اجباريه که زود از خواب بيدار شم؟ چه اجباری است که . . . ؟ چه اجباری است که زود از خواب بيدار شوم؟ | ||
| S W | اجباری (هم) نيست. اجباری (هم) نيست. | ||
| S W | هيچ نيازی به . . . نيست. هيچ نيازی به پولش ندارم./ نیست. هيچ نيازی به تو نیست. هيچ نيازی به . . . نيست. هيچ نيازی به پولش ندارم./ نیست. هيچ نيازی به تو نیست. | ||
| S W | لازم نکرده! لازم نکرده! |
Examples in Video
مجموعه ی زندگی شیرین
Watch the video for the examples of this function in context
Life of Shirin, Episode 9, Hollywood Ending
Expressions and Proverbs
آشِ کشکِ خالهته، بخوری پاته نخوری پاته: اجبار داشتن.
صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشته: شدیداََ نیازمند است ولی برای حفظ آبرو چیزی نمیگوید.
وبال گردن کسی بودن: خود را به اجبار به کسی تحمیل کردن.
* واژهها
آش کشک: نوعی پیش غذای رقیق همانند سوپ.
سیلی: کشیده
وبال: آویزان