56 Impatience/Annoyanceبیصبری و دلخوری
Conversations and Excercises
خانمی همراه فرزند نه سالهاش در درمانگاه در حال حرف زدن هستند.

Preparation: Drag and Drop
1) فکر میکنم.
2) پشیمون شدم.
3) یه خرده.
4) خوب میشی.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
دیدن دوستانش.
بادکنک.
رفتن به شهربازی.
Question2
سرش شکسته است.
بخیه نیاز دارد.
عمل دارد.
مادر: فکر میکنم توی این اتاق باید آمپول بزنی. بیا بریم.
فرزند: نه، من نمیخوام آمپول بزنم.
مادر: آروم باش، مگه خودت به آقای دکتر نگفتی که میزنی؟ تو قوی هستی نازنینم.
فرزند: نه پشیمون شدم. خیلی درد داره.
مادر: اگه یه خرده تحمل کنی زود تموم میشه و سریع خوب میشی. باشه؟
فرزند: باشه، ولی بعدش میریم شهربازی؟
دو دوست برای رفتن به مهمانی آماده میشوند.

Preparation: Drag and Drop
1) آمادهام.
2) صبرم دیگه داره تموم میشه.
3) طول میکشه.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
موهایش پرپشت است.
نمیتواند لباس انتخاب کند.
کفش مناسب ندارد.
Question2
شام بخرند.
کادو بگیرند.
خانه را مرتب کنند.
دوست۱: من تا پنج دقیقه دیگه آمادهام.
دوست۲: زود باش. صبرم دیگه داره تموم میشه. نیمساعته همینطور آماده نشستم.
دوست۱: باشه بابا، عجله نکن. من موهام خیلی پرپشته و درست کردنش طول میکشه.
دوست۲: خب زودتر باید دست به کار میشدی.
دوست۱: مطمئن باش همین الآن که بریم از همه زودتر میرسیم. سخت نگیر.
دوست۲: ما قراره دنبال دو نفر دیگه هم بریم. یادت رفته؟
دوست۱: باشه باشه. عصبانی نشو. اومدم . . .
Examples
Expressing Impatience/Annoyance
بيان بیصبری/ دلخوری
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | صبرم ديگه داره تموم میشه. صبرم ديگر دارد تمام میشود. | ||
| S W | ديگه تحمل ندارم. ديگر تحمل ندارم. | ||
| S W | ناراحتم کردی. ناراحتم کردی. | ||
| S W | از دستت ناراحتم. از دستت ناراحتم. | ||
| S W | ازت دلخورم. از تو دلخورم. | ||
| S W | بسه ديگه، ذلهم كردی. بس است ديگر، ذلهام كردی. | ||
| S W | منو ديوونه كردی. من را ديوانه كردی. | ||
| S W | داری ديوونهم میکنی. داری ديوانهام میکنی. | ||
| S W | زود باش. زود باش. | ||
| S W | كلافهم كردی. كلافهام كردی. | ||
| S W | چی میخوای بگی؟! چه چيزی میخواهی بگويی؟! | ||
| S W | خسته شدم از دستت. خسته شدم از دستت. | ||
| S W | اعصابم خرد شد. اعصابم خرد شد. | ||
| S W | دست بردار. دست بردار. | ||
| S W | بريز دور اين حرفا رو. بريز دور اين حرفها را. |
Telling not to be Impatient
توصيه به صبر
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | سخت نگير. سخت نگير. | ||
| S W | تحمل کن. تحمل کن. | ||
| S W | عجله نكن. عجله نكن. | ||
| S W | باشه بابا، صبر کن. باشد بابا، صبر کن. | ||
| S W | دندون رو جيگر بذار. دندان روی جگر بگذار. | ||
| S W | نذار اعصابتو خورد كنه. نگذار اعصابت را خرد كند. | ||
| S W | خودتو ناراحت نكن. خودت را ناراحت نكن. | ||
| S W | عصبانی نشو. عصبانی نشو. | ||
| S W | يهكم خونسرد باش. يک كم/ کمی خونسرد باش. | ||
| S W | آروم باش. آرام باش. | ||
| S W | چارهای جز تحمل نيست. چارهای جز تحمل نيست. | ||
| S W | يه کم صبر داشته باش. يک کم/ کمی صبر داشته باش. | ||
| S W | اگه يهخرده تحمل کنی تموم میشه. اگر يک خرده تحمل کنی تمام میشود. | ||
| S W | بايد تحمل کنی عزيزم. بايد تحمل کنی عزيزم. |
Examples in Video
مجموعه ی زندگی شیرین
Watch the video for the examples of this function in context
Life of Shirin, EP 6: Independence Day
Expressions and Proverbs
جوش آوردن: بیش از حد عصبانی شدن.
از کوره در رفتن: عصبانی شدن.
صبر ایوب داشتن: صبور بودن
طاقت کسی طاق شدن: صبر کسی لبریز شدن.
آب در دست داری، نخور و بیا: در آمدن عجله کن.
* واژهها
ایوب: نام یکی از پیامبران، که با وجود مشکلات فراوان صبر پیشه کرد و به همین دلیل، صبر و تحمل او مثال زدنی است.
where are the written english translations?
They will be added soon.