47 Illustrating with examplesتوضیح دادن با مثال
Conversations and Excercises
مردی از خرید خانه برگشته و در حال صحبت با همسرش است.

Preparation: Drag and Drop
1) ترتیبشو میدم.
2) بذارم.
3) یه جای دیگه.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
میوهها.
گوشت.
انار.
Question2
خراب هستند.
فصلش نیست.
بار چند روز پیش هستند.
شوهر: این گوشتها رو بذارم توی یخچال یا فریزر؟
زن: بذار رو اُپن آشپزخونه، خودم ترتیبشو میدم. چرا گلابی خریدی؟ یه میوهی دیگه میخریدی.
شوهر: مثلاً چی؟
زن: یه میوهای که بچهها هم دوست داشته باشن، مثل انار یا توتفرنگی.
شوهر: اونا خوب نبودن. بهترین میوهش گلابی بود. حالا دفعهی بعد از یه جای دیگه میخرم.
دانشجویی در دفتر استاد راهنمایش در مورد پایاننامهاش با او حرف میزند.

Preparation: Drag and Drop
1) سخته.
2) برای نمونه.
3) عوض کنی.
4) هدر میره.
5) موضوع.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
زیستگاه پرندگان کمیاب.
نحوهی شکار گروهی شیرها.
تربیت حیوانات اهلی.
Question2
این موضوع قبلاً کار شده.
ارزش عامی ندارد.
بسیار آسان است.
استاد: این موضوع خیلی سخته. حتی ممکنه به نتیجهای نرسی.
شاگرد: خب استاد چهکار کنم؟
استاد: میتونی موضوع پایاننامهت رو کلاً عوض کنی. برای نمونه؛ میتونی تمرکزت رو بذاری روی عکسالعمل حیوانات در حالت ترس و خشونت.
شاگرد: نمیدونم. آخه همهی زحماتم تا الآن هدر میره. تمام تحقیقاتم . . .
استاد: یه مثال میزنی که تحقیقی کرده باشی که به نتیجه رسیده باشه؟
شاگرد: راست میگین؛ شاید بهتر باشه موضوع رو عوض کنم.
Examples
Giving Examples
مثال زدن
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | . . .؛ مثلاً . . . خيلی ارزونه؛ مثلاً اين دفتر سیصد تومنه. . . .؛ مثلاً . . . خيلی ارزان است؛ مثلاً اين دفتر سیصد تومان است. | ||
| S W | مثل . . . يه ميوهی خوشمزه بخر، مثل هلو يا گيلاس. مثل . . . يک ميوهی خوشمزه بخر، مثل هلو يا گيلاس. | ||
| S W | مثلاً مثل . . . مثلا مثل همین دفتر. مثلاً مثل همین همسایه پایینیمون. مثلاً مثل . . . مثلا مثل همین دفتر. مثلاً مثل همین همسایه پایینیمان. | ||
| S W | برای نمونه؛ . . . برای نمونه آقای حميدی! برای نمونه؛ . . . برای نمونه آقای حميدی! | ||
| S W | بذار يه مثال (برات) بزنم؛ . . . . بذار يه مثال (برات) بزنم؛ همین خانم معلم ما. بذار يه مثال (برات) بزنم؛ عباس آقای سرکوچه، ببین چهچوریه. بگذار يک مثال (برايت) بزنم؛ . . . . بگذار يه مثال (برایت) بزنم؛ همین خانم معلم ما. بگذار يه مثال (برایت) بزنم؛ عباس آقای سرکوچه، ببین چهچوری است. | ||
| S W | برای مثال . . . برای مثال پدر من. برای مثال همین لپتاب. برای مثال . . . برای مثال پدر من. برای مثال همین لپتاب. | ||
| S W | میتونم چند نمونه برات مثال بيارم. میتوانم چند نمونه برایت مثال بيارم. | ||
| S W | يه موردش رو خدمتتون عرض کنم؛ . . . . يه موردش رو خدمتتون عرض میکنم؛ همین وسایل ورزشی. يه موردش رو خدمتتون عرض کنم؛ همین خونه. يک مورد را خدمتتان عرض کنم؛ . . . . يک مورد را خدمتتان عرض میکنم؛ همین وسایل ورزشی. يک مورد را خدمتتان عرض کنم؛ همین خونه. | ||
| S W | میتونم دو تا مثال بزنم. میتوانم دو تا مثال بزنم. | ||
| S W | میخوام با يه مثال قضيه رو برات روشن كنم. میخواهم با يک مثال قضيه را برايت روشن كنم. | ||
| S W | نمونهش میتونه اين باشه که . . . نمونهش میتونه اين باشه که تو خودت بری و ازش عذرخواهی کنی. نمونهش میتونه اين باشه که بابا میگفت. نمونهاش میتواند اين باشد که . . . نمونهاش میتواند اين باشه که تو خودت بروی و از او عذرخواهی کنی. نمونهاش میتواند اين باشد که بابا میگفت. | ||
| S W | يه مثال؛ . . . يه مثال؛ همین ضبط صوت. يه مثال؛ چهار تا سیدی هزار تومن. يک مثال؛ . . . يک مثال؛ همین ضبط صوت. يک مثال؛ چهار عدد سیدی هزار تومان. |
Asking for Examples
درخواست مثال
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | مثل چی؟ مثل چی؟ | ||
| S W | مثلاً؟ مثلاً؟ | ||
| S W | میتونی يه مثال بزنی؟ میتوانی يک مثال بزنی؟ | ||
| S W | يه مثال برام میزنی؟ يک مثال برایم میزنی؟ | ||
| S W | میتونی يه مثال از . . . برام بزنی؟ میتونی يه مثال از فرهنگ ايرانی برام بياری؟ میتوانی يه مثال از . . . برایم بزنی؟ میتوانی يک مثال از فرهنگ ايرانی برايم بياوری؟ | ||
| S W | يه مثال بهم میگين كه . . . ؟ يه مثال بهم میگين كه ياد بگيرم چهطور از اين كلمه استفاده كنم؟ يک مثال به من میگوييد كه . . . ؟ يک مثال به من میگوييد كه ياد بگيرم چهطور از اين كلمه استفاده كنم؟ | ||
| S W | مثالی دارين برامون بزنين؟ مثالی داريد برایمان بزنيد؟ |
Examples in Video
مجموعه ی زندگی شیرین
Watch the video for the examples of this function in context
Life of Shirin, EP 6: Independence Day
Expressions and Proverbs
بذار قضیه رو برات بازش کنم: اجازه بده کامل برایت توضیح دهم.
قضیه مثل روز روشنه.
در مثل، مناقشه نیست: ممکن است اشکالهایی در مثال وجود داشته باشد اما صرفاََ برای روشن شدن قضیه است و جای جدل و کشمکش نیست.
* واژهها
مناقشه: جدل و کشمکش