68 Certainty/Doubt/Reservationsيقين/ ترديد/ قيد و شرط
Conversations and Excercises
خانمی در خیابان با پلیس راهنمایی رانندگی در حال صحبت است.

Preparation: Drag and Drop
1) بدجور.
2) تردید ندارم.
3) گزارش نشده.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
ماشین خودش تصادف کرده است.
تصادف را دیده است.
کسی به او خبر داده است.
Question2
گزارش میدهد.
از حیطهی مسئولیتش خارج است.
میرود مطمئن شود.
خانم: ببخشید تو خیابون سوم یه تصادف بدجور شده. دنبال پلیس هستند.
مامور پلیس: هنوز به ما گزارش نشده. شما مطمئنید اشتباه نمیکنید؟
خانم : کاملاً، تردید ندارم. خودم دیدم.
مامور پلیس: باشه خانم. شما نگران نباشید. الآن رسیدگی میکنیم . . . موفق باشید.
پزشکی بعد از معاینه بیمار روی صندلیاش مینشیند. (پزشک مرد و بیمار زن)

Preparation: Drag and Drop
1) مراقب باشید.
2) قلبم هم تند میزنه.
3) کار میکنه.
4) مصرف کنید.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
تند میزند.
احتمال سکته دارد.
خوب کار میکند.
Question2
سرم به او وصل میکند.
او را بستری میکند.
برایش دارو مینویسد.
بیمار: فشارخونم خیلی بالاست، نه؟
پزشک: سیزده روی هشته. زیاد بالا نیست ولی باید مراقب باشید.
بیمار:مطمئنید مشکلی نیست؟ قلبم هم تند میزنه.
پزشک: نه جانم، قلبتون خیلی خوب داره کار میکنه.
بیمار: پس فشارم چرا بالاست؟ میترسم برم خونه دوباره حالم بد شه.
پزشک: اگه حالتون بد شد، سریع برگردین درمانگاه. براتون دارو مینویسم، که باید هر روز مصرف کنید. از این قرص روزی یکی صبحها میل بفرمایید. همینطور هر روز، روزی یک بار فشارخونتون رو توی خونه اندازه بگیرید و اگه سه بار از چهارده بالاتر رفت سریع مراجعه کنید.
Examples
Asking about Certainty/Doubt
پرسش از يقين/ ترديد
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | مطمئنين؟ مطمئنيد؟ | ||
| S W | مطمئنی که . . . ؟ مطمئنی که اينجا جای خوبيه؟ مطمئنی که . . . ؟ مطمئنی که اينجا جای خوبی است؟ | ||
| S W | حتماً . . . ؟ اونا حتماً سرِوقت ميان؟ حتماً . . . ؟ آنها حتماً سروقت میآيند؟ | ||
| S W | يقين دارين؟ يقين داريد؟ | ||
| S W | يقين دارين كه . . . ؟ يقين دارين كه دچار مشكل نمیشيم؟ يقين داريد كه . . . ؟ يقين داريد كه دچار مشكل نمیشويم؟ | ||
| S W | چهقدر مطمئنی كه . . . ؟ چهقدر مطمئنی كه اين فكر، فكر خوبيه؟ چهقدر مطمئنی كه . . . ؟ چهقدر مطمئنی كه اين فكر، فكر خوبی است؟ | ||
| S W | شک داری؟ شک داری؟ | ||
| S W | در . . . شک داری؟ در صداقت من شک داری؟ در . . . شک داری؟ در صداقت من شک داری؟ | ||
| S W | در . . . ترديدی داری؟ در صداقت من ترديدی داری؟ در . . . ترديدی داری؟ در صداقت من ترديدی داری؟ | ||
| S W | دو دلی؟ دو دلی؟ | ||
| S W | مردّدی؟ مردّدی؟ | ||
| S W | مطمئنی اشتباه نمیکنی؟ مطمئنی اشتباه نمیکنی؟ | ||
| S W | خاطر جمع نيستی؟ خاطر جمع نيستی؟ | ||
| S W | شرط و شروطی برای . . . داری؟ شرط و شروطی برای قبول و امضاء قرارداد داری؟ شرط و شروطی برای . . . داری؟ شرط و شروطی برای قبول و امضاء قرارداد داری؟ | ||
| S W | دلت قرص نيست؟ دلت قرص نيست؟ |
Stating Certainty/Doubt/Reservation
بيان يقين/ ترديد
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | كاملاً! كاملاً! | ||
| S W | مطمئنم! مطمئنم! | ||
| S W | مسلماً! مسلماً! | ||
| S W | شک ندارم. شک ندارم. | ||
| S W | صددرصد! صددرصد! | ||
| S W | ترديد ندارم. ترديد ندارم. | ||
| S W | يقين دارم. يقين دارم. | ||
| S W | يقين میدونم. يقين میدانم. | ||
| S W | اطمينان دارم. اطمينان دارم. | ||
| S W | بیبروبرگرد! بیبروبرگرد! | ||
| S W | از روز هم روشنتره. از روز هم روشنتر است. | ||
| S W | مطمئن باش! مطمئن باش! | ||
| S W | خاطر جمع باش. خاطر جمع باش. | ||
| S W | مطمئن نيستم. مطمئن نيستم. | ||
| S W | البته، خب كمی شک دارم. البته، خب كمی شک دارم. | ||
| S W | يه چيزايی هست كه توش شک دارم. يک چيزهايی هست كه در آن شک دارم. | ||
| S W | در مورد يه چيزی شک دارم. در مورد يک چيز شک دارم. | ||
| S W | دودلم. دودل هستم. | ||
| S W | چه میدونم! چه میدانم! | ||
| S W | چی بگم؟! چه بگويم؟! | ||
| S W | دلم زياد قرص نيست. دلم زياد قرص نيست. | ||
| S W | به چند شرط . . . . به چند شرط میبينمش. به چند شرط . . . . به چند شرط میبينمش. | ||
| S W | دلم با اين كار نيست. دلم با اين كار نيست. |
Examples in Video
مجموعه ی زندگی شیرین
Watch the video for the examples of this function in context
Life of Shirin, Episode 9, Hollywood Ending
Expressions and Proverbs
کاسه چه کنم در دست داشتن: همیشه تردید داشتن.
نمیدانم چه خاکی بر سر کنم.
روزهی شکدار گرفتن.