50 Announcingاعلان کردن
Conversations and Excercises
ترانه به طرف دوستانش که کنار گیشهی فروش بلیط سینما منتظر آمدن او هستند میرود و شروع به صحبت میکند.

Preparation: Drag and Drop
1) خبر داغ.
2) همینجوری.
3) جدا شده بودن.
4) آشتی کردن.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
اهمیتی نمیداد.
از فضولی تو کار بقیه خوشش نمیآید.
برایش عادی بود.
Question2
ماهها.
چند روزی.
نسبتاً زمان کوتاهی.
ترانه: میخوام یه خبر داغ بهتون بدم… شادی رو با دوست پسرش دیدم. فکر کنم دوباره آشتی کردن.
نرگس: اینا که همینجوریان. خبرت همین بود؟!
ترانه: آره خب. ولی این دفعه سه ماه بود از هم جدا شده بودن!
نرگس: اِ، نمیدونستم. حالا بیاین بریم. فیلم شروع شد.
یکی از شاگردان سراسیمه به سوی کلاس میشتابد. (مدرسه راهنمایی)

Preparation: Drag and Drop
1) مژده براتون دارم.
2) کسی به تو گوش نمیده.
3) به من توجه کنید.
4) جدی؟
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
یه خبر تازه دارم.
یه اتفاق مهم افتاده.
یه مژده براتون دارم.
Question2
زنگ آخر معلم ندارند.
زنگ بعد جشن دارند.
دانش آموز جدید میآید.
شاگرد۱: همه به من توجه کنید بچهها! یه مژده براتون دارم.
شاگرد۲: چیشده صنم؟ کسی که به تو گوش نمیده. همه دارن حرف میزنن.
شاگرد۱: میخوام بهشون بگم ساعت آخر معلم نداریم و میتونیم بریم خونه.
شاگرد۲: جدی؟! آخ جون!
شاگرد۲: (رو به بچهها) مژده! مژده!
Examples
Announcing
اعلان کردن
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | لطفاً توجه كنيد. لطفاً توجه كنيد. | ||
| S W | به من توجه كنيد لطفاً. به من توجه كنيد لطفاً. | ||
| S W | يه خبری دارم. يک خبری دارم. | ||
| S W | خانمها، آقايون! خانمها، آقايان! | ||
| S W | مژده! مژده! مژده! مژده! | ||
| S W | قابل توجه! قابل توجه! | ||
| S W | توجه! توجه! توجه! توجه! | ||
| S W | يه خبر جالب! يک خبر جالب! | ||
| S W | همه به من توجه كنين. همه به من توجه كنيد. | ||
| S W | براتون خبر دارم. برایتان خبر دارم. | ||
| S W | اجازه بدين خبری بهتون بدم. اجازه بدهيد خبری به شما بدهم. | ||
| S W | میخوام يه خبر داغ به شما بدم. میخواهم يک خبر داغ به شما بدهم. | ||
| S W | يه خبر تازه دارم. يک خبر تازه دارم. | ||
| S W | يه مژده برات دارم. يک مژده برايت دارم. | ||
| S W | میخوام اعلام کنم که . . . میخوام اعلام کنم که آقای اميری هم امشب در جلسهی ما شرکت میکنن. میخواهم اعلام کنم که . . . میخواهم اعلام کنم که آقای اميری هم امشب در جلسهی ما شرکت میکنند. |
Examples in Video
مجموعه ی زندگی شیرین
Watch the video for the examples of this function in context
Life of Shirin, EP 6: Independence Day
Expressions and Proverbs
بدین مژده گر جان فشانم رواست: از شنیدن این خبر خوب حتی اگر بمیرم رواست.
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید: از راه رسیدن شخصی که برایت عزیز است.
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند، چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند: مژده میدهم که روزهای غصه و غم و ناخوشی به پایان خواهد رسید.
مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد، هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد: شاعر در این بیت آمدن بهار را نوید میدهد.
* واژهها
صبا: بادی که از سمت شمال میوزد.
هدهد: نام یک پرنده. شانهبهسر هم گفته میشود.
سبا: نام یک شهر در یمن.