44 Agreeing/ Disagreeing/ Refusingتوافق نظر یا مخالفت
Conversations and Excercises
دو دوست در یک نمایشگاه نقاشی در حال تماشای تابلوها هستند. (دو دوست هر دو دختر هستند.)

Preparation: Drag and Drop
1) به نظرت.
2) موافقم.
3) طبقهی سوم هم ببینی.
4) استراحت کنیم.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
کافیشاپ.
رستوران.
لابی.
Question2
راه زیادی اومدن و حیفه اونجا رو نبینن.
اون طبقه خیلی طول نمیکشه.
کار بهتری ندارند انجام دهند.
دوست۱: به نظرت این تابلو عالی نیست؟
.دوست۲: چرا، موافقم. از همهی کارها بهتر بوده
.دوست۱: شاید، اما ما هنوز همهش رو ندیدیم
دوست۲: تو واقعاً میخوای طبقهی سوم رو هم ببینی؟
دوست۱: آره بابا، این همه راه اومدیم، نمیشه که نصف تابلوها رو نبینیم؟! میتونیم بریم کافیشاپ سر خیابون یه نوشیدنی خنک بخوریم . چند دقیقهای بشینیم و استراحت کنیم، بعد برگردیم، طبقه سوم رو ببینیم. نظرت چیه؟
.دوست۲: راستش نمیدونم. میخوای من برم توی کافیشاپ منتظرت بشینم، تو هم تابلوها رو ببین و بیا
.دوست۱: باشه، این هم فکر خوبیه. پس بیست دقیقه دیگه تو کافیشاپ میبینمت
!دوست۲: پس فعلاً
وکیلی با یکی از موکلانش در حال صحبت است. (وکیل مرد، موکل زن)

Preparation: Drag and Drop
1) از نظر من خوبه.
2) تخلیه کنید.
3) اینطور نیست.
4) بهجز این.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
نبخشیدن مهریه.
واگذاری کل خانه.
با کل دادخواست.
Question2
سرمایهگذاری.
خسارت گرفتن.
برای شرکت.
وکیل: پس اگر شما هم با تمام شرایط طلاق موافقین این دادخواست رو امضا کنید.
موکل: از نظر من خوبه. مانعی نداره.
وکیل: پس تا یک ماه دیگه خونه رو باید تخلیه کنید.
موکل: اصلاً اینطور نیست. نصف اون خونه مال منه!
وکیل: بله، ولی این شرط رو همین الان امضا کردید.
موکل: من با تمام شرایط به جز این موافقم.
Examples
Asking for Agreement
پرسش از توافق نظر
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | . . .، نيست؟ کار درستيه، نيست؟ . . .، نيست؟ کار درستی است، نيست؟ | ||
| S W | . . .، نه؟ نقاشی قشنگی بود. نه؟ . . .، نه؟ نقاشی قشنگی بود. نه؟ | ||
| S W | موافقين . . . ؟ موافقين كارو امروز تموم كنيم؟ موافقيد . . . ؟ موافقيد كار را امروز تمام كنيم؟ | ||
| S W | به نظر تو بهتر نيست . . . ؟ به نظر تو بهتر نيست امروز بيرون غذا بخوريم؟ به نظر تو بهتر نيست . . . ؟ به نظر تو بهتر نيست امروز بيرون غذا بخوريم؟ | ||
| S W | با من موافقی؟ با من موافقی؟ | ||
| S W | موافق نيستی که . . . ؟! موافق نيستی که اينکار خيلی سختيه؟! موافق نيستی که . . . ؟! موافق نيستی که اينکار خيلی سختی است؟! |
Agreeing
موافقت
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | موافقم. موافقم. | ||
| S W | قبول! قبول! | ||
| S W | چرا، موافقم. چرا، موافقم. | ||
| S W | باهات موافقم. با تو موافقم. | ||
| S W | من هم همينطور فكر میكنم. من هم همينطور فكر میكنم. | ||
| S W | درسته. درست است. | ||
| S W | مطمئناً! مطمئناً! | ||
| S W | از نظر من خوبه. از نظر من خوب است. | ||
| S W | قبول، من موافقم. قبول، من موافقم. | ||
| S W | مانعی نداره. مانعی ندارد. | ||
| S W | با شرايطتون موافقم. با شرايطتان موافقم. | ||
| S W | صاحب اختيار هستين. صاحب اختيار هستيد. | ||
| S W | هرچه/ چی شما بفرماييد! هرچه شما بفرماييد! | ||
| S W | هرچه/ چی شما بگيد! هرچه شما بگویيد! | ||
| S W | با کمال ميل. با کمال ميل. | ||
| S W | اختيار دارين. اختيار داريد. | ||
| S W | شما صاحب نظرين. شما صاحب نظريد. | ||
| S W | صد درصد! صد درصد! |
Disagreeing/Refusing
عدم توافق یا مخالفت
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | موافق نيستم. موافق نيستم. | ||
| S W | مخالفم. مخالفم. | ||
| S W | باهاتون مخالفم. با شما مخالفم. | ||
| S W | اينطور فكر نمیكنم. اينطور فكر نمیكنم. | ||
| S W | اصلاً هم اينطور نيست! اصلاً هم اينطور نيست! | ||
| S W | قبول ندارم. قبول ندارم. | ||
| S W | مطمئن نيستم. مطمئن نيستم. | ||
| S W | با شما موافق نيستم. با شما موافق نيستم. | ||
| S W | من با نظر شما موافق نيستم. من با نظر شما موافق نيستم. | ||
| S W | هيچ راهی نيست. هيچ راهی نيست. | ||
| S W | شرايطتون رو قبول نمیكنم. شرايطتان را قبول نمیكنم. | ||
| S W | نمیپذيرم. نمیپذيرم. | ||
| S W | مجبور نيستم. مجبور نيستم. | ||
| S W | با هم همعقيده نيستيم. با هم همعقيده نيستيم. | ||
| S W | نظر شما رو نمیپسندم. نظر شما را نمیپسندم. |
Examples in Video
مجموعه ی زندگی شیرین
Watch the video for the examples of this function in context
Life of Shirin, EP 5: Spice Girl
Expressions and Proverbs
ضد حال زدن: کسی که همیشه مخالفت میکند.
رکاب دادن: سر موافق داشتن، مطیع شدن
این ره که تو میروی به ترکستان است: مخالفت کردن
* واژهها
رکاب: حلقه ای فلزی در دو طرف زین که سوار، هنگام سوار شدن پا را در آن قرار میدهد.
ترکستان: سرزمین ترکها. در اینجا منظور بیراهه است.