76 Ability توانايی
Conversations and Excercises
پدری با پسرش در ساحل دریا در حال شن بازی هستند.

Preparation: Drag and Drop
1) نزدیک میشن.
2) خطرناکه.
3) آره پس چی.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
آن قسمت عروس دریایی دارد.
آن قسمت از مدرسه دور است.
موجها به آن قسمت نزدیک میشوند.
Question2
تا انتهای ساحل.
تا کنار مادرش.
تا کنار دریا.
پدر: بیا بریم اونجا بازی کنیم. موجها دارن خیلی نزدیک میشن.
پسر: خب من که بلدم شنا کنم.
پدر: میدونم پسرم. منم میتونم شنا کنم، ولی اینجا خطرناکه. ببینم میتونی تا اونجا که مامان نشسته بدویی؟
پسر: آره پس چی.
پدر: اومدم بگیرمت.
دختری در حال اسبابکشی کارتونی در دست دارد که مرد همسایه او را میبیند.

Preparation: Drag and Drop
1) زندگی میکنم.
2) وسایلهام.
3) سنگینه.
Listen to the examples of this function in the following conversations.
Question1
باز کردن کارتنها.
چیدن وسایل.
شناختن امکانات ساختمان.
Question2
همکلاسیهایش.
همخانهایهایش.
دوستانش.
همسایه۱: خانم، به این ساختمان خوش اومدین. من با همسر و دو دخترم طبقه سوم زندگی میکنیم.
همسایه۲: ممنون، من همین امروز همهی وسایلهام رو آوردم.
همسایه۱: اوه اینا خیلی سنگینه. میخوایید کمکتون کنم؟
همسایه۲: فکر میکنید بتونید؟ خیلی سنگینه. چند ساعت دیگه دوستام میان کمکم.
همسایه۱: کاری نداره دخترم. فقط کافیه یه لحظه صبر کنی من وسایلم رو بذارم بالا، برمیگردم.
Examples
Asking about Ability
پرسش در مورد توانايی
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | میتونی . . . ؟ میتونی در اين بطری رو باز كنی؟ من نمیتونم. میتوانی . . . ؟ میتوانی در اين بطری را باز كنی؟ من نمیتوانم. | ||
| S W | میدونی چهطوری . . . ؟ میدونی چهطوری اين ماشينو كار میندازن؟ میدانی چهطور. . . ؟ میدانی چهطور اين ماشين را كار میاندازند؟ | ||
| S W | از . . . چيزی میدونی؟ از كار فنی چيزی میدونی؟ از . . . چيزی میدانی؟ از كار فنی چيزی میدانی؟ | ||
| S W | از پسش بر ميای؟ از پس آن بر میآيی؟ | ||
| S W | فکر میکنی بتونی . . . ؟ فکر میکنی بتونی اینکارو برام انجام بدی؟ فکر میکنی بتونی در این بطری رو برام باز کنی؟ فکر میکنی بتوانی . . . ؟ فکر میکنی بتوانی اینکار را برایم انجام بدهی؟ فکر میکنی بتوانی در این بطری را برایم باز کنی؟ | ||
| S W | من توانايیشو دارم که . . . ؟ من توانايیشو دارم که يه نقاش خوب بشم؟ من توانايیاش را دارم که . . . ؟ من توانايیاش را دارم که يک نقاش خوب بشوم؟ | ||
| S W | (فکر میکنی) من توان انجامشو دارم؟ (فکر میکنی) من توان انجام آن را دارم؟ | ||
| S W | قدرتشو داری . . . ؟ قدرتشو داری اين کيسه رو بلند کنی؟ قدرتش را داری . . . ؟ قدرتش را داری اين کيسه را بلند کنی؟ | ||
| S W | بلدی . . . ؟ بلدی در اينو باز کنی؟ بلد هستی . . . ؟ بلد هستی در اين را باز کنی؟ |
Stating Ability
اظهار توانايي
| Listen | Spoken Written S W | Example | English Equivalent |
|---|---|---|---|
| S W | میتونم . . . . میتونم اين ماشين رو براتون تعمير كنم. میتوانم . . . . میتوانم اين ماشين را برایتان تعمير كنم. | ||
| S W | معلومه که میتونم. معلوم است که میتوانم. | ||
| S W | آره، پس چی! آره، پس چی! | ||
| S W | از پسش برميام. از پس آن برمیآيم. | ||
| S W | من میتونم . . . . من میتونم تايپ کنم. من میتوانم . . . . من میتوانم تايپ کنم. | ||
| S W | . . . برای من كاری نداره. درست کردن اين راديو برای من كاری نداره. . . . برای من كاری ندارد. درست کردن اين راديو برای من كاری ندارد. | ||
| S W | . . . بلدم. شنا بلدم. . . . بلدم. شنا بلدم. | ||
| S W | تو توانِش رو داری كه . . . . تو توانِش رو داری كه تا آخر امسال ترتيب تمام كارای عقبافتادهتو بدی. تو توانَش را داری كه . . . . تو توانَش را داری كه تا آخر امسال ترتيب تمام كارهای عقبافتادهات را بدهی. | ||
| S W | (برام) مثل آب خوردنه! (برايم) مثل آب خوردن است! | ||
| S W | . . . کاری نداره! روندن تريلی کاری نداره! . . . کاری ندارد! راندن تريلی کاری ندارد! | ||
| S W | من میتونم (سه سوت) ترتيبشو بدم. من میتوانم (سه سوت) ترتيبش را بدهم. | ||
| S W | من زاييده شدهم واسهی اينکار. من زاييده شدهام واسهی اينکار. | ||
| S W | فقط کافيه يه لحظه صب کنی! فقط کافی است يک لحظه صبر کنی! | ||
| S W | فقط کار خودمه! فقط کار خودم است! |
Examples in Video
مجموعه ی زندگی شیرین
Watch the video for the examples of this function in context
Life of Shirin, Episode 9, Hollywood Ending
Expressions and Proverbs
آدم باید لقمه را به اندازهی دهانش بگیرد: باید باتوجه به توانایی خود کاری انجام داد.
سنگ بزرگ نشونهی نزدنه.
پایت را به اندازه گلیمت دراز کن: به اندازه تواناییهایت از خودت توقع داشته باش.
توانا بوَد هرکه دانا بوَد، ز دانش دل پیر برنا بوَد: دانایی توانایی است.